طراحی داخلی از معماری تا دکوراسیون داخلی

4070بازدید سه شنبه 30 دی 1399تاریخ امتیاز

Visual Literacyدر میان همه هنرها، معماری به شکل ملموس تری به مقوله «فضا» مرتبط است همچنین معماری را با عنوان «هنر سازماندهی فضا» می شناسند. فضای معماری از این جهت فضایی ملموس تر از دیگر هنرهاست که فضای مورد بحث در آن، بر خلاف دیگر مثلاً «فضای موسیقیایی» که فضایی کاملاً انتزاعی است، بیشتر همچون مجسمه‌سازی و پیکره تراشی که به سه بعد یعنی طول و عرض و ارتفاع می پردازد، با فضایی عینی سر و کار دارد. اما فضای معماری یک فضای سه بعدی صرف هم نیست و این نکته ای است که بسیاری از آن غافلند. «بعد چهارم» فضای معماری دقیقاً همان محور مورد بحث ما است، و ما برای توصیف این بُعد از اصطلاح «داخل» استفاده می کنیم. در هنر معماری و هنرهای وابسته به آن که آنها را در قالب ترکیباتی همچون «معماری داخلی»، «طراحی داخلی» و «دکوراسیون داخلی» می‌شناسیم، این بعد چهارم نقش بسیار بنیادی ایفا می کند.

«معماری داخلی» حلقه اتصال میان «معماری» و «طراحی داخلی» است که فضای داخل معماری را از طریق کاملاً فیزیکی از قبیل کف، سقف و دیوارها سازماندهی می‌کند.

«طراحی داخلی» هنر و دانش درک رفتار انسان هاست جهت ایجاد فضاهای کاربردی با حداکثر بازدهی در داخل ساختمان هایی که معماران طراحی کرده اند. طراح داخلی علاوه بر آشنایی کامل با معماری جهت خلق طرحی منطبق با نیازهای رفتاری و عملکردی محیط و کاربران آن، نیازمند احاطه کامل بر روانشناسی محیط است.

«دکوراسیون داخلی» با عناصری سر و کار دارد که بیشتر جنبهٔ تزئینی دارند به نحوی که نقش تزئینی آن ها از نقش عملکردیشان بیشتر است.

مفاهیم کاربردی

سواد بصری

مقیاس بصری - مقیاس انسانی

اصل مقیاس در طراحی، با تناسب در ارتباط است. تناسب و مقیاس، هر دو با ابعاد نسبی اشیاء سروکار دارند. تفاوت این دو در تناسب، با روابط میان قسمت های یک ترکیب مرتبط است در حالی که مقیاس، به طور خاص به اندازه شیء نسبت به یک ثابت استاندارد، اطلاق می شود.
مقیاس بصری، عبارت است از بزرگی که یک شیء، در کنار دیگر اشیاء به نظر می‌رسد. بنابراین، مقیاس یک شیء اغلب قضاوتی است که ما بر مبنای اندازه های نسبی یا شناخته شده عناصر در مجاور یا اطراف آن، به دست می آوریم.
مقیاس انسانی، به حس بزرگی ای اطلاق می شود که یک شیء به ما می دهد. در صورتی که عناصر فضا از طریق نیازهای ابعادی مربوط به دسترسی و فواصل ایمن یا حرکت، تناسب راحتی را برای ما فراهم کرده یا به نظر کوتاه یا بلند نیایند؛ می توانیم بگوییم دارای مقیاس انسانی هستند.

تناسب

تناسب در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. این رابطه، می تواند ابعادی، کمٌی یا درجه ای باشد. کاربرد تناسبات به دلیل ایجاد زیبایی بصری در هنرهای تجسمی، که رابطه بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند، از اهمیتی ویژه برخوردار است.

Proportion

تناسب طلایی

تناسب در اندازه ها از اصول خاصی پیروی می کند و از آنها به عنوان اصول و قواعد تصمیمات طلایی و یا تناسبات طلایی نامبرده می شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچک تر به قسمت بزرگتر، مساوی با نسبت قسمت بزرگ تر به کل پاره خط باشد.

Golden Proportion

ریتم

ریتم یا ضرب آهنگ، واژه ای است که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنر تجسمی، ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی؛ بنابراین تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری، ضرب آهنگ بصری را به وجود می آورد.
ریتم به عنوان یکی از اصول طراحی دکوراسیون که بر مبنای تکرار عناصر در طی مکان یا زمان می باشد، نه تنها به وجود آورنده اتحاد بصری است، بلکه باعث تحریک تداوم حرکتی می شود که چشم و فکر بیننده می تواند آن را در طول یک مسیر در داخل یک ترکیب بندی یا پیرامون یک فضا دنبال کند.
هنگامی که تکرار، باعث ایجاد یک الگوی خطی می شود، ریتم بصری به آسانی قابل تشخیص است؛ هرچند در دکوراسیون داخلی، توالی غیرخطی، شکلی، رنگ و بافت می تواند ریتم های ماهرانه تری را به وجود آورد که ممکن است در آن واحد به چشم نیایند.

Rhythm

تأکید

در اصل «تأکید» مجاورت عناصر برجسته و فرعی در ترکیب یک مجموعه است. یک طرح بدون هیچ عنصر برجسته ای، بی حالت و یکنواخت خواهد بود؛ از طرفی اگر عناصر شاخص زیادی داشته باشد، نیز آشفته و نامنظم به نظر آمده و از اهمیت موضوع خواهد کاست.
می توان با در نظر گرفتن اندازه ای مناسب برای یک عنصر در ترکیب، و یا شکلی یگانه، و حتی رنگ یا بافتی متضاد، بدان تأکیدی بصری بخشید. در هر صورت، بایستی بین جنبه غالب و جنبه های فرعی فضا، تضاد معینی وجود داشته باشد؛ تضادی که قادر است با ایجاد وقفه در الگوی معمولی ترکیب‌بندی، توجه ما را به خود جلب کند.

Emphasis

کنتراست

کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت های بصری است. کنتراست، ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزاء و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند.
در هنر تجسمی کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت، رنگ، تیرگی، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و خالی، حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرار داد.

Contrast

ترکیب‌بندی (کمپوزسیون)

نحوه ترکیب کردن عناصر بصری و اجزای آن از مهم ترین مراحل طراحی دکوراسیون داخلی می باشد. در واقع ترکیب بندی عاملی است که با سامان بخشیدن موثر به چگونگی چیدمان و ایجاد نظم بین عناصر بصری موجود در فضا (کادر) سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز موثری با آن ارتباط برقرار کنند.
در یک ترکیب بندی موفق اجزاء از کل اثر قابل تفکیک نیستند و بلعکس، بنابراین یک ترکیب صحیح علاوه بر گردآوردن عناصر و ساماندهی آنها طبق اصول بصری متضمن و مکمل محتوای اثر نیز می باشد.

CampositionCamposition

توازن

هرگاه در یک اثر تجسمی، انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود اگرچه ممکن است اجزای آن نسبت به یکدیگر، قرینه نباشد و در واقع توازن، بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیر متقارن است.
توازن ممکن است بر اساس میزان تیرگی و روشنی، بزرگی و کوچکی و فاصله شکل ها و عناصر بصری از یکدیگر و نسبت به کادر اثر به وجود آید.

Balance

تعادل

منظور از تعادل در هنرهای تجسمی ایجاد نوعی هماهنگی میان عناصر و اجزای آن اثر می باشد.
در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی، تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل، تیرگی، روشنی، رنگ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. این مشخصات در کنار عوامل جای گیری و جهت گیری، تعیین کننده سنگینی بصری هر عنصر و میزان جذابیت آن در الگوی کلی فضا هستند. سازماندهی این عناصر، با توجه به نیازهای کاربردی و کشش های زیبایی شناختی صورت می‌گیرد، و باید به طور همزمان برای رسیدن به تعادل بصری، یعنی حالتی از توازن بین نیروهای بصری که توسط این عناصر گسیل شده اند، منظم شوند.

Balance
ضرورت ایجاد تعادل در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه آثار تجسمی از جمله معماری و دکوراسیون داخلی از اهمیت اساسی برخوردار است.
مشخصاتی که سنگینی بصری یک عنصر را افزوده یا بالا می برند و توجه ما را به خود جلب می کنند از این قرارند:
» شکل های بی قاعده و متضاد
»
رنگ های درخشان و بافت های متضاد
» ابعاد بزرگ و تناسبات نامعمول
» جزئیات ریز و دقیق

و اما تعادل بر سه نوع است: متقارن، شعاعی و نامتقارن

تعادل متقارن

تعادل متقارن، حاصل نظم و ترتیب عناصر یکسانی است که از نظر شکل، اندازه و جای گیری نسبی حول یک خط یا محور مشخص، مشابه می باشند. این نوع تعادل را به تقارن محوری یا دوجانبه هم می شناسند.
تقارن تدبیری است ساده ولی در عین حال توانا برای ایجاد نظم بصری که اگر به اندازه کافی توسعه یابد، می تواند نوعی رسمیٌت سخت و اکید را بر یک فضای داخلی تحمیل کند.
معمولاً دست یابی به یک تقارن کلی سخت و نامطلوب است اما تنظیم یک یا چند قسمت از یک فضا به صورت متقارن و ایجاد تقارن موضعی، امری ممکن و در عین حال مطلوب است.

Symmetrical Balance

تعادل شعاعی

تعادل شعاعی نتیجه مرتب کردن عناصر، حول یک نقطه مرکزی می باشد. این تعادل، نوعی ترکیب متمرکز را به وجود می آورد که بر سطح میانی به عنوان یک نقطه کانونی تأکید می کند. عناصر، معمولاً می توانند به سمت داخل به طرف مرکز متمرکز شوند، از مرکز به سمت خارج قرار گیرند و یا به سادگی پیرامون یک عنصر مرکزی قرار بگیرند.

Radial Balance

تعادل نامتقارن

در همان حالی که یک ترکیب متقارن، نیازمند کاربرد عناصر دو به دوی یکسانی است؛ یک ترکیب نامتقارن، عناصر نامتشابهی را به کار می گیرد.
به منظور رسیدن به یک تعادل پنهان یا بصری، یک ترکیب نامتقارن بایستی به سنگینی بصری یا نیروی هر یک از عناصر خود توجه داشته و بر نحوه چیدمان آنها نفوذ داشته باشد. عناصری که از لحاظ بصری، قوی بوده و نظر ما را به خود جلب می کنند بایستی از سوی عناصر کم نیروتر، که بزرگترند و یا در فاصله ای از مرکز ترکیب قرار گرفته اند، خنثی شوند.
تعادل نامتقارن، معمولاً از لحاظ بصری، فعال تر و پویاتر بوده و قادر به بیان حرکت، تغییر و حتی کثرت است. همچنین نسبت به تقارن، انعطاف پذیرتر بوده و می تواند خود را با شرایط متنوع کارکرد فضا و وضعیت محیط، وفق دهد.

Asymmetrical Balance

سواد فنی

کاغذهای نقشه‌کشی 

یکی از لوازم اصلی کار نقشه ­کشی و کارهای ترسیمی و طراحی داخلی، کاغذ است.
برای کارهای نقشه ­کشی و کارهای ترسیمی به طور کلی سه نوع کاغذ مورد استفاده قرار می گیرد که عبارتند از:
» کاغذ پوستی
» کاغذهای کالک
» کاغذهای سفید
 

Graph Paper

کاغذ پوستی

کاغذی است سفید و نسبتاً نازک که برای کارهای تمرینی و طرح های اولیه از آن استفاده می شود.
کاغذ پوستی خوب باید دارای این خصوصیات باشد:
رنگ آن سفید باشد، نسبتاً نازک باشد به نحوی که تصویر به خوبی از پشت آن دیده شود. سطح کاغذ به اندازه کافی زبر باشد، که مداد به خوبی روی آن اثر بگذارد، و در موقع پاک کردن اثر خط مداد روی آن باقی نماند.

Parchment Paper

کاغذهای کالک

نوعی کاغذ نسبتاً مقاوم و شفاف (ترانسپارنت) است که خطوط و تصاویر از زیر آن به خوبی دیده می شوند.
از این کاغذ برای ترسیمات نهایی که با قلم و مرکب ترسیم می شوند، استفاده می شود. نمونه های ضخیم تر این کاغذ از مقاومت بیشتری برخوردار است. از خصوصیات این کاغذ این است که اشتباهات ترسیمی به وسیله تیغ به راحتی از روی آن تراشیده می شود.

 

کاغذهای سفید

کاغذهای سفید بدون خط، تحت عنوان کاغذهای 60، 80، 100، 120 گرمی معروف هستند. به طور کلی هر چه وزن کاغذ بیشتر باشد آن کاغذ ضخیم تر و سطح آن برای کارهای ترسیمی مناسب تر است.

اندازه کاغذ

کاغذهای استاندارد دارای ابعاد مشخص و ثابتی هستند؛ بزرگترین اندازه کاغذهای نقشه کشی است. مساحت کاغذ بریده نشده برابر یک متر مربع است.
اگر کاغذ A0 را از طول آن دو لا کنیم به دو کاغذ A1 تبدیل می شود و به همین ترتیب کاغذ A1 را به دو کاغذ A2 و هر کاغذ استاندارد بزرگ تر که از طول دولا شود به دو کاغذ استاندارد کوچک تر تبدیل می شود.

مقیاس

هنگامی که یک جسم ترسیمی کاملاً با اندازه حقیقی جسم برابر باشد، در حقیقت مقیاس 1:1 است، اما از آنجایی که در بسیاری از موارد آنچه را که می خواهیم ترسیم کنیم از اندازه کاغذهایی که در اختیار داریم به مراتب بزرگتر است اغلب مواقع برای ترسیم نقشه، ناچاریم آنها را کوچک تر از اندازه حقیقی ترسیم کنیم و در این صورت باید نسبت بین نقشه ترسیم شده به اندازه واقعی جسم باشد. در چنین موقعی از مقیاس های مختلف استفاده می شود. مثلا یک متر در مقیاس 1/100 برابر با یک سانتی­متر بر روی کاغذ.
مقیاس = اندازه ترسیمی / اندازه واقعی

برش (مقطع)

برش در ساختمان معمولاً در دو جهت افقی و عمودی ترسیم می شود.

برش افقی (پلان و پلان معکوس)

هرگاه صفحه ای فرضی بصورت افقی ساختمان را از ارتفاع مشخص قطع نماید، برش افقی صورت گرفته، آنچه از نمای بالا (به سمت پایین) دیده می شود و ترسیم می گردد، پلان گویند و آنچه بصورت برعکس و از نمای پایین (به سمت بالا) دیده شود، پلان معکوس خوانده می شود.

برش عمودی

چنانچه صفحه ای فرضی در جهت عمودی، ساختمان را قطع نماید بصورتی که کلیه ارتفاع های داخلی ساختمان در آن مشخص گردد، آن برش، برش عمودی ساختمان خوانده می شود.
معمولاً برش را جهت روشن تر شدن جزئیات داخلی و بیرونی یک ساختمان ترسیم می کنند به همین منظور تعداد و محل های برش در ساختمان های مختلف، متفاوت است.
محل برش و جهت دید آن باید در تمام پلان ها با خط نقطه ضخیم مشخص گردد.

نما

نمای یک اثر بیانگر شکل ظاهری و سطوح خارجی آن اثر است. در معماری معمولاً نماها جهت ارائه دید خارجی و تناسبات درها و پنجره ها ترسیم می گردند، به طوری که موقعیت دقیق شکستگی ها (حجم های بیرون آمده و فرو رفته)، جنس مصالح در نما، تیپ درها و پنجره ها در آن مشخص می گردد.
جهت ترسیم نما باید توجه نمود که نماها بر روی کاغذ طوری ترسیم شوند که همواره خط کف با لبه پایین کاغذ موازی و خطوط ارتفاعی نما بر آن عمود باشد. همچنین باید چنین فرض نمود که در مقابل آن اثر ایستاده ایم و شعاع دید ما بر سطح نما عمود است.

پرسپکتیو

تصویر مجسم از یک جسم را که بتوانیم سه بعد آن را به طور هم زمان و حقیقی نشان دهیم، پرسپکتیو گویند.
پرسپکتیو، تصاویر حجم یک جسم را برای بیننده قابل درک می­سازد. بنابراین، این نوع تصاویر در گرافیک، نقاشی، معماری و طراحی صنعتی کاربرد بسیار دارد.
معمولاً پرسپکتیوها را به دو دسته موازی (اگزونومتریک) و مرکزی تقسیم می کنند.

پرسپکتیوهای موازی یا اگزونومتریک

در پرسپکتیوهای موازی، تصاویر دارای اندازه‌های واقعی با اعمال یک ضریب کاهشی خاص (با رعایت مقیاس یا تناسبات کلی) می باشند، البته این پرسپکتیوها با تصاویر واقعی دریافتی چشم انسان متفاوت است ولی چون ترسیم آنها به سادگی امکان پذیر است کاربرد زیادی دارد.
پرسپکتیوهای موازی پر کاربرد عبارتند از:

» ایزومتریک
» دی­متریک
» تری­متریک

پرسپکتیو مرکزی

حقیقی ترین تصاویر احجام، پرسپکتیوهای مرکزی هستند که تفاوت مهم آنها با پرسپکتیوهای موازی در این است که پرسپکتیو مرکزی با دید واقعی انسان مطابقت دارد و کاملاً مانند عکسی است که با دوربین ثبت می شود.
انواع پرسپکتیو مرکزی:
الف پرسپکتیو نقطه ای
ب
پرسپکتیو دو نقطه ای
پ
پرسپکتیو سه نقطه ای

اسکیس

در تعریف، طراحی سریع با دست آزاد را اسکیس می گویند. اما در عمل، بهتر است اینچنین تعریف کنیم: سریعترین روش ممکن جهت انتقال ایده ای که در ذهن می گذرد بر روی کاغذ را اسکیس گویند.

کروکی

طراحی محیطی احجام پیرامونی را کروکی گویند. در معماری معمولاً آنگونه طراحی را که در فضای آزاد و از بناها و ساختمان ها انجام می پذیرد کروکی می گویند.

تفاوت اساسی کروکی و اسکیس در آن است که کروکی ترسیم و طراحی آنچه که عینی است می‌باشد حال آنکه اسکیس یک طراحی ذهنی است ضمن آنکه در کروکی، ما فقط خطوط محیطی بناها را ترسیم می‌کنیم.

راندو

درون مایه یک طراحی، راندو است. برای هر چه گویاتر شدن اسکیس از تکنیک راندو استفاده می‌شود در این تکنیک با استفاده از ابزارهای مختلفی همچون ماژیک، مدادرنگی، پاستل و... رنگ و روح به فضای اسکیس وارد می شود نکته قابل توجه آنکه رنگ های استفاده شده در طراحی ها، همگی انعکاس دهنده ویژگی های خاص اجزاء، جنسیت عناصر، اقلیم، نور، سایه و یا رنگ همان فضای طراحی شده می باشد.

سواد اجرایی

اسکلت ساختمان

مجموعه اعضای سازه ای ساختمان را اسکلت ساختمان می گویند، مانند: تیر و ستون.

انواع سازه ساختمان

ساختمان های مختلف ممکن است با استفاده از سیستم های سازه ای متفاوتی ساخته شوند، از معمول­ترین سازه می توان به سازه های بتنی، سازه های فلزی (فولادی)، سازه های فضایی و سازه های چوبی اشاره کرد.

بارهای وارد بر ساختمان

بر هر ساختمانی، بارهایی وارد می شود که پیش از ساخت و به هنگام طراحی باید آنها را در نظر گرفت و مقدار آنها را محاسبه کرد تا نوع و اندازه تیرها، ستون ها، فونداسیون ها و محل قرارگیری دقیق آنها و نحوه اتصالشان به یکدیگر بدست آید. این بارها شامل بارهای زنده و مرده و بارهای ناشی از برف، باد، زلزله، فشار خاک و... می باشند.

بار زنده

عبارت است از: بارهای ناشی از اجزای غیر مرتبط با ساختمان مانند: افراد و مبلمان.

بار مرده

عبارت است از: بارهای ناشی از وزن اجزای ساختمان مانند: وزن دیوارها و سقف.

پی یا فونداسیون

برای پایداری یک ساختمان بارهای آن ساختمان باید کنترل و به زمین منتقل شود. در این بین عنصری که بارهای وارد بر ساختمان را به زمین منتقل می نماید پی یا فونداسیون می نامند.

دیوار

دیوارها از نظر عملکرد به سه دسته زیر تقسیم می گردند:

1- دیوارهای باربر
دیوارهای باربر، بارهای وارده به خود، مانند سقف ها و کف ها را افزون بر وزن خود، تحمل و منتقل می‌کنند.
2- دیوارهای غیر باربر
چنانچه دیوار نقشی در انتقال نیروها نداشته باشد و در صورت تخریب یا حذف آن به پایداری ساختمان خدشه ای وارد نشود آن دیوار را اصطلاحاً غیر باربر می گوییم.

دیوارهای غیر باربر تنها تحمل وزن خود را داشته و آن را منتقل می کنند.
لغت تیغه یا پارتیشن برای مشخص کردن ساختار ممتدی به کار می رود که به عنوان جداکننده اجزاء و اتاق های ساختمان انجام وظیفه نمایند.
3- دیوارهای عایق
دیوارهایی که باعث جلوگیری از نفوذ رطوبت، صدا، گرما و سرما می شوند دیوارهای عایق نامیده می‌شوند و بر سه نوع اند:
- دیوارهای عایق رطوبت:
دیوارهای زیرزمین، دیوارهای سرویس های بهداشتی، آشپزخانه، پاسیو، حیاط خلوت و کلیه فضاهایی که با رطوبت سر و کار دارد، در هنگام سفت کاری، لایه ای از قیر و گونی را جهت ایزوله نگاه داشتن دیوار در مقابل رطوبت به کار می بندند.
- دیوارهای عایق حرارت:
یکی از مهمترین موارد مطرح در ساختمان سازی در عصر حاضر عدم اطلاف انرژی است که می‌توان برای صرفه جویی در مصرف انرژی از دیوارهایی که حرارت را بیشتر حفظ می کنند، استفاده نمود. برای این منظور از موادی نظیر پشم شیشه و... که عایق حرارتی خوبی به شمار می‌آیند، در لایه های میانی دیوار استفاده می شود.
- دیوارهای عایق صدا:
دیوارهایی که به منظور جلوگیری از نفوذ سر و صدا به کار می روند، اصطلاحاً دیوارهای آکوستیک نامیده می شوند. خصوصیت فیزیکی اصلی این دیوارها، وجود خلل و فرج در آنهاست.

تاسیسات الکتریکی

کلیه وسایل و امور مرتبط با برق ساختمان که هدف آن تأمین انرژی الکتریسیته لازم جهت مصارف داخلی ساختمان می باشد را گویند.
کنتور و تابلوهای برق که نقش ورودی جریان برق را ایفا می کنند، کابل ها و سیم ها در اندازه و توان های متغیر که وظیفه هدایت جریان الکتریسیته را به مبادی مطرف دارند، کلیدها و پریزها که نقش قطع و وصل این جریان را به وسایل برقی، چراغها و... دارند؛ همه و همه جزء تاسیسات الکتریکی ساختمان به حساب می‌آیند.

تاسیسات مکانیکی

کلیه سیستم های سرمایش - گرمایش و تهویه مطبوع، همچنین تاسیسات آب و فاضلاب یک ساختمان جزء تاسیسات مکانیکی آن ساختمان به حساب می آید. لوله ها و کانال های کوچک و بزرگ که انتقال فاضلاب و پسماندها را بر عهده دارند از کفشوی های تراس و آشپزخانه گرفته تا چاهک توالت و دستشویی و حمام، لوله های آب گرم و سرد مصرفی که نوع گرم آن به صورت جفت لوله رفت و برگشت و کانال های کولر و سایر وسایل سرمازا همچنین سیستم اطفاء حریق و...، که همگی بصورت افقی و عمودی در کف و یا سقف کاذب آپارتمان ها قرار دارند جزء تاسیسات مکانیکی ساختمان می باشند.

سقف کاذب

پوشش روی کانال ها، لوله ها و تجهیزات تاسیساتی را که زیر سقف اصلی انجام می شود را سقف کاذب می‌نامند. البته گاهی صرفاً جهت زیبایی و اجرای طرح های دکوراتیو از جمله انواع نورپردازی از سقف کاذب استفاده می گردد.
سقف های کاذب از نظر جنس انواع مختلف دارند که معمول ترین آنها سقف کاذب رابیتس و سفیدکاری است ولی سقف های دیگری از جنس آلومینیوم، چوب، مواد آکوستیک و... نیز در مکان های گوناگون قابل استفاده است.

رامپ

رامپ عبارت است از سطح شیب داری که دو اختلاف سطح را به یکدیگر مرتبط می سازد، همانند پله دقیقاً همین وظیفه را بر عهده دارد. در بیمارستان ها جهت سهولت حرکت برانکارد، در ساختمان های دولتی و مراکز عمومی به منظور سهولت دسترسی معلولین و حرکت صندلی چرخدار، در پارکینگ هایی که زیر زمین و یا بالاتر از سطح زمین قرار دارند برای ورود ماشین، از رامپ استفاده می شود.
حداکثر شیب مجاز برای رامپ های ماشین رو (دسترسی پارکینگ ها و...) 15 درصد و برای رامپ های عابر پیاده 8 درصد است.